پر دود است ، پر از همهمه و صدای بوق و ترافیک های جانفرساست، پر از آدمهای عصبی و پیاده روها و خیابانهایی پراز چاله و گل و آب، اما با همه اینها نه تنها من بلکه خیلی ها هستند که این شهر را دوست دارند !
آره اینجا تهرانه، تهران یعنی شهری که همه چی باعث تحریکه شاید دیگه خبری از گل و بستنی چوبی نباشه ولی باز تهرانه ، لعنتی، تهران لعنتی دوست داشتنی !
حالا هی رفته رفته دوستانم از تهران می آیند و از عوض شدن زندگی می گویند ، از کمرهایی که زیر بار زندگی اش هی خم و خمتر می شوند ، از کم و کمتر شدن خنده هایش می گویند ، از بغضهایی که هی دارد می ترکد ، از پلیسهایی که بی علت و با علت دختر و پسرهایش را می برند ، از تجاوزها و چاقوهای نامردی که هی مدام بر تن دختران و پسران معصومش می نشیند ، از بزرگ و بزرگتر شدن زندانهایش می گویند ، از گرمای هوا و سرد شدن دلهایش و اینکه تهران دارد مثل کره ای در آفتاب وا می رود....
اما من همچنان این شهر را دوست دارم ، این شهر پراست از خاطره ، که هر خیابانش یادی را در آدم زنده می کند ، که این خیابان بود که شاهین را دیدم ، که همین خیابان بود که توش یک کبابی دارد ، کافه دنج در همین خیابان است دیگر؟ که این خیابان بود که تو اون کوچه اش اولین بار دیدمش ، همین جا بود که آخرین بار خداحافظی کردیم و دست تکان داد و رفت ....
نمی دانم من این همه دلتنگ شده ام یا حقیقتاً زندگی در این شهر این همه تلخ و سخت شده که همه اش دوستانم دارند فرار میکنند از این شهر دوست داشتنی ؟
همه دارند فرار می کنند از تهران دوست داشتنی مان، از میدان هایش فرار می کنند تا مبادا چشمشان در چشمان گشتهای ارشاد گره بخورد ، از دانشگاه هایش فرار می کنند تا مبادا مدام چشمشان در چشمان حراستی ها بیفتد تا مبادا بیش از این ستاره دار بشوند تا مبادا خیابانهایش بیش از این یاد دوستان و رفقای شهید و زندانی شان را بخاطر شان نیاورد ، تا بیش از این از میدان ولیعصر نگذرند و یاد عاشورا نیفتند ، تا بیش از این از روی پل کالج و خون دوستانشان عبور نکنند ، تا بیش از این از خیابان آزادی نگذرند و زجه های زنان و مردان در گوششان صدا نکند و همه اینها را می گویند و آخرش در حالی که چشمان پراشک شان را پاک می کنند در همان فرودگاه می گویند ، نمی دانی چقدر غیر قابل تحمل شده بود دیگر نمی شد ماند !
ولی من هنوز هم تهران را دوست دارم و اصلا هم دلم نمی خواهد دوستانم یکی پس از دیگری این شهر را خالی کنند و بیایند که ای کاش می دانستند چقدر عذاب می کشند وقتی جان باختن ندا را از پشت مانیتور ببینند ، چقدر درد آورتر است شنیدن خبر گرانی ها و تورم وقتی که ایران نیستند، چقدر جانفرساست وقتی فریادهای مردم را در ولیعصر می شنوند و فقط می توانند نهایت کاری که بکنند بر آن تصویرها لایک بزنند...
نه من تهران را دوست دارم، خود خودش را دوست دارم ....
